روییده لاله از دل سنگ مزارتان
سبز است لحظه های دل از نوبهارتان
چون داستان رستم و دیوان هنوز هست
نقل کتاب سینه ما کارزارتان
بر خاکریز عشق فروزان چو شمع جان
خورشید و ماه تا ابدند سوگوارتان
حاشا زمین نشین شود از گریه های خصم
در شاهراه عشق الهی غبارتان
از چله کمان شهادت به تیر شوق
گشته است مرگ چو آهو شکارتان
روشن شده است شام زمین مثل روزها
از پاره های تن آفتاب تبارتان
چون کودکی که در بغل مادر خود است
آرامش است ساکن جان در کنارتان
رفتید و نیستید دگر در میان ما
روییده لاله از دل سنگ مزارتان
خاکی
+ نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در یکشنبه 1386/08/06 و ساعت
10:49 |

