تبليغاتX
. - چون تو ...

 

ز بحر دیده به دنبال گوهرم چون تو

 

و سر به حسرت دیدار می برم چون تو

 

ز قصه های غم تو دوباره کاتب عشق

 

نوشته خطی از آتش به دفترم چون تو

 

اگر چه تیره اردیبهشت بودم و هست

 

ولی ز هجر تو در قوم آذرم چون تو

 

برای پخته شدن، در میان آتش دل

 

سپندوار از این داغ می پرم چون تو

 

اگر چه قبله عقل است رو به مغرب دور

 

به اقتدای دلم رو به خاورم چون تو

 

در این سیاه شب گم نموده راه عبور

 

هنوز منتظر صید اخترم چون تو

 

ز عقل و ایل و تبارش به تنگ آمده ام

 

که خدشه می رسد از او به باورم، چون تو ...

 

در این تلاطم بنیان کنی که در دریاست

 

بیا ز آب بگیرم، شناورم، چون تو

 

شعر از خاکی

+ نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در پنجشنبه 1386/06/29 و ساعت 0:50 |